انگار تا همینجا برای اینجا کافیست . از همه که با نظرها و گفته هایشان
همراهی ام کردند تشکر می کنم .
وقتی دیگر ، فضایی دیگر ، شاید .
+نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت23:35توسط سیما حجازی |
روزهایم را باید
پهن کنم روی بند رخت ،
توی هوای آزاد .
بوی نفتالین می دهند !
+نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت10:26توسط سیما حجازی |
محض خاطر محمد امین - کلینیک سرطان کودکان
اشکهایت که می آمدند
جایمان عوض می شد
دستهای من چهار ساله و
تو
به اندازه ی همه ی غصه های دلم ،
بزرگ .
اشکهایم که می آیند
نیستی
که جاها عوض شود
دلم چهار ساله شده و
تو
...
+نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت0:4توسط سیما حجازی |
