|
می خواهم زمین را بغل بگیرم با خودم ببرم وُ در کهکشان دیگری بگذارم اینجا ، جاذبه اش کم شده + نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 10:0 توسط سیما حجازی |
(۲) رفتم و سرمست شدم ... من گسترده ام ، پخش شده ام ، در زمین ، در آسمان ، قطره ای باران باشم شاید یا گلبرگی از گلهای باغچه من پخش شده ام در هوا پخش شده ام - ذره ای که باد جابه جایش می کند - دلتنگ که می شوی نفس عمیق بکش + نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 22:37 توسط سیما حجازی |
یا بغض بودم ، گره خورده ، محکم یا نیم لبخندی مردد ِ ماندن . تو بزرگم کردی گاهی های های گریه گاهی ... + نوشته شده در جمعه هجدهم خرداد 1386 18:52 توسط سیما حجازی |
اینجا چیزی کم است شاید ابری که از آن ببارم یا کوهی که از پشت آن طلوع کنم یا شاید هم دستی که بکاردم . . . مشتی از این خاک در جیبم بریز به استقبال بادها می روم . . . + نوشته شده در جمعه یازدهم خرداد 1386 13:7 توسط سیما حجازی |
روزهایی که می گذرند باید رنگی بگیرند گیرم هر بار از موهای من + نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد 1386 19:48 توسط سیما حجازی |
|