می خواهم
زمین را بغل بگیرم
با خودم ببرم وُ
در کهکشان دیگری بگذارم
اینجا ،
جاذبه اش
کم شده
(۲)
رفتم و سرمست شدم ...
من گسترده ام ،
پخش شده ام ،
در زمین ،
در آسمان ،
قطره ای باران باشم شاید
یا گلبرگی
از گلهای باغچه
من پخش شده ام
در هوا پخش شده ام
- ذره ای
که باد
جابه جایش می کند -
دلتنگ که می شوی
نفس عمیق بکش
یا بغض بودم ،
گره خورده ،
محکم
یا
نیم لبخندی
مردد ِ ماندن .
تو
بزرگم کردی
گاهی
های های گریه
گاهی ...
اینجا
چیزی کم است
شاید
ابری که از آن
ببارم
یا
کوهی که از پشت آن
طلوع کنم
یا شاید هم
دستی
که بکاردم
.
.
.
مشتی از این خاک در جیبم بریز
به استقبال
بادها می روم
.
.
.
روزهایی که می گذرند
باید رنگی بگیرند
گیرم
هر بار
از
موهای من
