|
دایره ای به من دادند برای دویدن جاده ای نرم وُ خالی خطی طولانی هزار پرسش داشتم همه را برداشتند وَ تنها یک پاسخ کف دستم گذاشتند : براین مدار این دار باید بدوی باید بروی وَ نیندیشی نپرسی تا برسی دستی هست در ایستگاهی از همین راه که ساعت شماطه دار قدیمی ات را از سرت در می آورد وُ دور می اندازد و تو خالی تر خواهی شد بی زنگِ جنگ بی زنگِ رنگ بی زنگِ ننگ ... وَ بالا خواهی رفت بالاتر از خط دایره دور مدار دار . . . + نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386 9:37 توسط سیما حجازی
|